تبليغاتX
وب.هنر
وب.هنر

کوروش




کوروش دوم، معروف به کوروش بزرگ یا کوروش کبیر (۵۷۶-۵۲۹ پیش از میلاد). در پارسی باستان Kuraush. اين نام در كتيبه‌هاى عیلامی، Ku-rash و دركتيبه‌هاى بابلی، Ku-ra-ash و در یونانی، Kuros آمده. صورت لاتینی شدهٔ آن سیروس يا سایروس (Cyrus) و صورت عبری آن كورش (Koresh). شاه پارسی، به‌خاطر بخشندگی‌، بنیان گذاشتن حقوق بشر، پایه‌گذاری نخستین امپراتوری چند ملیتی و بزرگ جهان، آزاد کردن برده‌ها و بندیان، احترام به دین‌ها و کیش‌های گوناگون، گسترش تمدن و غیره شناخته شده‌است. کوروش نخستین شاه ایران و بنیان‌گذار دورهٔ شاهنشاهی ایرانیان می‌‌باشد.

ایرانیان کوروش را پدر و یونانیان، که وی ممالک ایشان را تسخیر کرده بود، ‌او را سرور و قانونگذار می‌‌نامیدند. یهودیان این پادشاه را به منزله مسح‌شده توسط پروردگار بشمار می‌آوردند، ‌ضمن آنکه بابلیان او را مورد تأیید مردوک می‌‌دانستند . درباره شخصیت ذوالقرنین که در کتابهای آسمانی یهودیان، مسیحیان و مسلمانان از آن سخن به میان آمده، چندگانگی وجود دارد و این که به واقع ذوالقرنین چه کسی است به طور قطعی مشخص نشده است. کوروش سردودمان هخامنشی، داریوش بزرگ، خشایارشا، اسکندر مقدونی گزینه‌هایی هستند که جهت پیدا شدن ذوالقرنین واقعی درباره آنها تحقیقاتی صورت گرفته، اما با توجه به اسناد و مدارک تاریخی و تطبیق آن با آیات قرآن، تورات، و انجیل تنها کوروش بزرگ است که موجه‌ترین دلایل را برای احراز این لقب دارا می‌‌باشد.عده ای از فقهای معاصر شیعه نیز کوروش را ذوالقرنین پیغمبر الهی میدانند. ایت الله علامه طباطبایی-ایت الله مکارم شیرازی- ایت الله صانعی از معتقدان این نظر هستند.

تبار کوروش از جانب پدرش به پارسها می‌‌رسد که برای چند نسل بر انشان(شمال خوزستان کنونی)، در جنوب غربی ایران، حکومت کرده بودند. کوروش درباره خاندانش بر سفالینهٔ استوانه شکلی محل حکومت آن‌ها را نقش کرده است. بنیادگذار سلسلهٔ هخامنشی، شاه هخامنش انشان بوده که در حدود ۷۰۰می‌زیسته است. پس از مرگ او، چیش‌پیش انشان به حکومت رسید. چیشپیش نیز پس از مرگش توسط دو نفر از پسرانش کوروش اول انشان و آریارمنس فارس در پادشاهی دنبال شد. سپس، پسران هر کدام، به ترتیب کمبوجیه اول انشان و آرشام فارس، بعد از آن‌ها حکومت کردند. کمبوجیه یکم با شاهدخت ماندانا (دختر ایشتوویگو پادشاه قبیله ماد و شاهدخت آرینیس لیدیه) ازدواج کرد و کوروش بزرگ نتیجه این ازدواج بود.

تاریخ نویسان باستانی از قبیل هرودوت، گزنفون، و کتزیاس درباره چگونگی زایش کوروش اتفاق نظر ندارند. اگرچه هر یک سرگذشت تولد وی را به شرح خاصی نقل کرده‌اند، اما شرحی که آنها درباره ماجرای زایش کوروش ارائه داده‌اند، بیشتر شبیه افسانه می‌‌باشد. تاریخ نویسان نامدار زمان ما همچون ویل دورانت و پرسی سایکس و حسن پیرنیا، شرح چگونگی زایش کوروش را از هرودوت برگرفته‌اند. بنا به نوشته هرودوت، ایشتوویگو شبی خواب دید که از دخترش آنقدر آب خارج شد که همدان و کشور ماد و تمام سرزمین آسیا را غرق کرد. ایشتوویگو تعبیر خواب خویش را از مغها پرسش کرد. آنها گفتند از او فرزندی پدید خواهد آمد که بر ماد غلبه خواهد کرد. این موضوع سبب شد که ایشتوویگو تصمیم بگیرد دخترش را به بزرگان ماد ندهد، زیرا می‌‌ترسید که دامادش مدعی خطرناکی برای تخت و تاج او بشود. بنابر این ایشتوویگو دختر خود را به کمبوجیه اول به زناشویی داد.

ماندانا پس از ازدواج با کمبوجیه باردار شد و شاه این بار خواب دید که از شکم دخترش تاکی رویید که شاخ و برگهای آن تمام آسیا را پوشانید. پادشاه ماد، این بار هم از مغ‌ها تعبیر خوابش را خواست و آنها اظهار داشتند، تعبیر خوابش آن است که از دخترش ماندانا فرزندی بوجود خواهد آمد که بر آسیا چیره خواهد شد. ایشتوویگو (آستیاگ) بمراتب بیش از خواب اولش به هراس افتاد و از این رو دخترش را به حضور طلبید. دخترش به همدان نزد وی آمد. پادشاه ماد بر اساس خوابهایی که دیده بود از فرزند دخترش سخت وحشت داشت، پس زادهٔ دخترش را به یکی از بستگانش هارپاگ، که در ضمن وزیر و سپهسالار او نیز بود، سپرد و دستور داد که کوروش را نابود کند. هارپاگ طفل را به خانه آورد و ماجرا را با همسرش در میان گذاشت. در پاسخ به پرسش همسرش راجع به سرنوشت کوروش، هارپاگ پاسخ داد وی دست به چنین جنایتی نخواهد آلود، چون یکم کودک با او خوشایند است. دوم چون شاه فرزندان زیاد ندارد دخترش ممکن است جانشین او گردد، در این صورت معلوم است شهبانو با کشنده فرزندش مدارا نخواهد کرد. پس کوروش را به یکی از چوپان‌های شاه به‌ نام میترادات (مهرداد) داد و از از خواست که وی را به دستور شاه به کوهی در میان جنگل رها کند تا طعمهٔ ددان گردد.

چوپان کودک را به خانه برد. وقتی همسر چوپان به نام سپاکو از موضوع با خبر شد، با ناله و زاری به شوهرش اصرار ورزید که از کشتن کودک خودداری کند و بجای او، فرزند خود را که تازه زاییده و مرده بدنیا آمده بود، در جنگل رها سازد. مهرداد شهامت این کار را نداشت، ولی در پایان نظر همسرش را پذیرفت. پس جسد مرده فرزندش را به ماموران هارپاگ سپرد و خود سرپرستی کوروش را به گردن گرفت.

روزی کوروش که به پسر چوپان معروف بود، با گروهی از فرزندان امیرزادگان بازی می‌‌کرد. آنها قرار گذاشتند یک نفر را از میان خود به نام شاه تعیین کنند و کوروش را برای این کار برگزیدند. کوروش همبازیهای خود را به دسته‌های مختلف بخش کرد و برای هر یک وظیفه‌ای تعیین نمود و دستور داد پسر آرتم بارس را که از شاهزادگان و سالاران درجه اول پادشاه بود و از وی فرمانبرداری نکرده بود تنبیه کنند. پس از پایان ماجرا، فرزند آرتم بارس به پدر شکایت برد که پسر یک چوپان دستور داده است وی را تنبیه کنند. پدرش او را نزد ایشتوویگو برد و دادخواهی کرد که فرزند یک چوپان پسر او را تنبیه و بدنش را مضروب کرده است. شاه چوپان و کوروش را احضار کرد و از کوروش سوال کرد: "تو چگونه جرأت کردی با فرزند کسی که بعد از من دارای بزرگ‌ترین مقام کشوری است، چنین کنی؟" کوروش پاسخ داد: "در این باره حق با من است، زیرا همه آن‌ها مرا به پادشاهی برگزیده بودند و چون او از من فرمانبرداری نکرد، من دستور تنبیه او را دادم، حال اگر شایسته مجازات می‌‌باشم، اختیار با توست."

ایشتوویگو از دلاوری کوروش و شباهت وی با خودش به اندیشه افتاد. در ضمن بیاد آورد، مدت زمانی که از رویداد رها کردن طفل دخترش به کوه می‌‌گذرد با سن این کودک برابری می‌کند. بنابراین آرتم بارس را قانع کرد که در این باره دستور لازم را صادر خواهد کرد و او را مرخص کرد. سپس از چوپان درباره هویت طفل مذکور پرسشهایی به عمل آورد. چوپان پاسخ داد: "این طفل فرزند من است و مادرش نیز زنده است." اما شاه نتوانست گفته چوپان را قبول کند و دستور داد زیر شکنجه واقعیت امر را از وی جویا شوند.

چوپان در زیر شکنجه وادار به اعتراف شد و حقیقت امر را برای ایشتوویگو آشکار کرد و با زاری از او بخشش خواست. سپس ایشتوویگو دستور به احضار هارپاگ داد و چون او چوپان را در حضور پادشاه دید، موضوع را حدس زد و در برابر پرسش ایشتوویگو که از او پرسید: "با طفل دخترم چه کردی و چگونه او را کشتی؟" پاسخ داد: "پس از آن که طفل را به خانه بردم، تصمیم گرفتم کاری کنم که هم دستور تو را اجرا کرده باشم و هم مرتکب قتل فرزند دخترت نشده باشم".

کوروش در دربار کمبوجیه اول خو و اخلاق والای انسانی پارس‌ها و فنون جنگی و نظام پیشرفته آن‌ها را آموخت و با آموزش‌های سختی که سربازان پارس فرامی‌گرفتند پرورش یافت. شایان ذکراست که می‌گویند پدر بزرگ مادری کوروش(پادشاه ماد)درخواب متزلزل شدن حکومت خود رادید به اوگفتند باید کوروش را بکشد وی به یکی از سرداران خود دستوراین کار را داد.اواین کار رااز روی مهربانی نکرد ولی اورا به یک زن و مرد چوپان داد. کوروش دوران نوجوانی خود را میان رعایا زندگی کرد و به همین دلیل نیازهای آنها راخوب می‌دانست.

 

هارپاگ بزرگان ماد را که از نخوت و شدت عمل شاهنشاه ناراضی بودند بر ضد ایشتوویگو شورانید و موفق شد، کوروش را وادار کند بر ضد پادشاه ماد لشکرکشی کند و او را شکست بدهد. با شکست کشور ماد به‌وسیله پارس که کشور دست نشانده و تابع آن بود، پادشاهی ۳۵ ساله ایشتوویگو پادشاه ماد به انتها رسید، اما به گفته هرودوت کوروش به ایشتوویگو آسیبی وارد نیاورد و او را نزد خود نگه داشت. کوروش به این شیوه در ۵۴۶ پادشاهی ماد و ایران را به دست گرفت و خود را پادشاه ایران اعلام نمود. کوروش پس از آنکه ماد و پارس را متحد کرد و خود را شاه ماد و پارس نامید، در حالیکه بابل به او خیانت کرده بود، خردمندانه از قارون، شاه لیدی خواست تا حکومت او را به رسمیت بشناسد و در عوض کوروش نیز سلطنت او را بر لیدی قبول نماید. اما قارون (کرزوس) در کمال کم خردی به جای قبول این پیشنهاد به فکر گسترش مرزهای کشور خود افتاد و به این خاطر با شتاب سپاهیانش را از رود هالسی (قزل‌ایرماق امروزی در کشور ترکیه) که مرز کشوری وی و ماد بود گذراند و کوروش هم با دیدن این حرکت خصمانه، از همدان به سوی لیدی حرکت کرد و دژ سارد که آن را تسخیر ناپذیر می‌‌پنداشتند، با صعود تعدادی از سربازان ایرانی از دیواره‌های آن سقوط کرد و قارون (کروزوس)، شاه لیدی به اسارت ایرانیان درآمد و کوروش مرز کشور خود را به دریای روم و همسایگی یونانیان رسانید. نکته قابل توجه رفتار کوروش پس از شکست قارون است. کوروش، شاه شکست خورده لیدی] را نکشت و تحقیر ننمود، بلکه تا پایان عمر تحت حمایت کوروش زندگی کرد و مردم سارد علی رغم آن که حدود سه ماه لشکریان کوروش را در شرایط جنگی و در حالت محاصره شهر خود معطل کرده بودند، مشمول عفو شدند. پس از لیدی کوروش نواحی شرقی را یکی پس از دیگری زیر فرمان خود در آورد و به ترتیب گرگان (هیرکانی)، پارت، هریو (هرات)، رخج، مرو، بلخ، زرنگیانا (سیستان) و سوگود (نواحی بین آمودریا و سیردریا) و ثتگوش (شمال غربی هند) را مطیع خود کرد. هدف اصلی کوروش از لشکرکشی به شرق، تأ مین امنیت و تحکیم موقعیت بود وگرنه در سمت شرق ایران آن روزگار، حکومتی که بتواند با کوروش به معارضه بپردازد وجود نداشت. کوروش با زیر فرمان آوردن نواحی شرق ایران، وسعت سرزمین‌های تحت تابعیت خود را دو برابر کرد. حال دیگر پادشاه بابِل از خیانت خود به کوروش و عهد شکنی در حق وی که در اوائل پیروزی او بر ماد انجام داده بود واقعاً پشیمان شده بود. البته ناگفته نماند که یکی از دلایل اصلی ترس «نبونید» پادشاه بابِل،‌ همانا شهرت کوروش به داشتن سجایای اخلاقی و محبوبیت او در نزد مردم بابِل از یک سو و نیز پیش‌بینی‌های پیامبران بنی اسرائیل درباره آزادی قوم یهود به دست کوروش از سوی دیگر بود.

 

 بابل بدون مدافعه در 22 مهرماه سال 539 ق.م سقوط کرد و فقط محله شاهی چند روز مقاومت ورزیدند، پادشاه محبوس گردید و کوروش طبق عادت، در کمال آزاد منشی با وی رفتار کرد و در سال بعد (538ق.م) هنگامی که او در گذشت عزای ملی اعلام شد و خود کوروش در آن شرکت کرد. با فتح بابل مستعمرات آن یعنی سوریه، فلسطین و فنیقیه نیز سر تسلیم پیش نهادند و به حوزه حکومتی اضافه شدند. رفتار کوروش پس از فتح بابل جایگاه خاصی بین باستان‌شناسان و حتی حقوقدانان دارد. او یهودیان را آزاد کرد و ضمن مسترد داشتن کلیه اموالی که بخت النصر (نبوکد نصر) پادشاه مقتدر بابِل در فتح اورشلیم از هیکل سلیمان به غنیمت گرفته بود، کمک‌های بسیاری از نظر مالی و امکانات به آنان نمود تا بتوانند به اورشلیم بازگردند و دستور بازسازی هیکل سلیمان را صادر کرد و به همین خاطر در بین یهودیان به عنوان منجی معروف گشت که در تاریخ یهود و در تورات ثبت است. و همچنین کوروش به گفته‌ای از قوم بختیاری است و از جایی بدنیا امد که در حال حاظر محل سکونت بختیاری‌ها است.

کوروش در آخرین نبرد خود به قصد سرکوب اقوام وحشی سکا که با حمله به نواحی مرزی ایران به قتل و غارت می‌پرداختند به سمت شمال شرقی کشور حرکت کرد. میان مرز ایران و سرزمین سکاها رودخانه‌ای بود که لشگریان کورش باید از آن عبور می‌کردند. هنگامی که کورش به این رودخانه رسید، ملکه سکاها به او پیغام داد که برای جنگ دو راه پیش رو دارد. یا از رودخانه عبور کند و در سرزمین سکاها به نبرد بپردازند و یا اجازه دهند که لشگریان سکا از رود عبور کرده و در خاک ایران به جنگ بپردازند. کورش این دو پیشنهاد را با سرداران خود در میان گذاشت. بیشتر سرداران ایرانی او، جنگ در خاک ایران را برگزیدند، اما کرزوس امپراتور سابق لیدی که تا پایان عمر به عنوان یک مشاور به کورش وفادار ماند، جنگ در سرزمین سکاها را پیشنهاد کرد. استدالال او چنین بود که در صورت نبرد در خاک ایران، اگر لشگر کورش شکست بخورد تمامی سرزمین در خطر می افتد و اگر پیروز هم شود هیچ سرزمینی را فتح نکرد. در مقابل اگر در خاک سکاها به جنگ بپردازند، پیروزی ایرانیان با فتح این سرزمین همراه خواهد بود و شکست آنان نیز تنها یک شکست نظامی به شمار رفته و به سرزمین ایران آسیبی نمی‌رسد. کورش این استدلال را پذیرفت و از رودخانه عبور کرد. پیامد این نبرد کشته شدن کورش و شکست لشگریانش بود. پس از این شکست، لشگریان ایران با رهبری کمبوجیه، پسر ارشد کورش به ایران بازگشتند.

                                                                                                               ادامه دارد...




لینک نوشته

رمزگشایی میخی هخامنشی و اهمیت آن در شرقشناسی
 

خط میخی هخامنشی به خاطر سادگی اولین نوع خط میخی بود که رمزگشایی شد. به طور خلاصه روند خوانش مجدد به صورت زیر بود. از میان شاهان هخامنشی تنها کسی که پدرش شاه نبود داریوش بود. بنابراین ابتدا کلمه‌ٔ شاه از روی تکرار به فواصل نسبتاً برابر (فلان شاه فرزند بهمان شاه فرزند بیسار شاه و ...) حدث زده شد. از روی این دوقرینه نام داریوش خوانده شد و به کمک منابع یونانی و اسم شاهان هخامنشی سایر نویسه‌ها نیز خوانده شدند. گروتفند آلمانی و راولینسون انگلیسی نقشی کلیدی در این فرایند داشتند. پژوهشگران و زبانشناسان با خواندن کتیبه‌های میخی ملاحظه‌کردند که با زبانی که شباهت بسیاری با سانسکریت (زبان باستانی هند) دارد مواجهند. سانسکریت زبانی کاملاً شناخته‌شده در آن زمان بود. به این ترتیب کتیبه‌های هخامنشی خوانده شدند.

در سال 1621م. سیاح ایتالیایی به نام پیترودلاواله از کتیبه‌های تخت‌جمشید چند علامت میخی نقاشی کرد و با خود به اروپا برد و به حدس خود گفت که این خط باید از چپ به راست خوانده شود. شاردن جهانگرد فرانسوی در سال 1674م. یکی از کتیبه‌های ایرانی را در سیاحتنامه خود ترسیم کرد و کنت کای لوس در 1762 م. تصویر گلدانی از مرمر را که بر روی خود کتیبه‌هایی از سه خط میخی و یک خط مصری داشت انتشار داد و زمینه را برای تحقیق باز کرد. در سال 1765م. کارس تنس نی‌بور دانمارکی کتیبه‌هایی از پاسارگاد کپی برداشت و معلوم کرد که خطوط این کتیبه‌ها از سه نوع است و ساده‌ترین آنها مرکب از چهل و دو علامت می‌‌باشد. عالم دانمارکی دیگر به نام مون‌تر نوع دوم خط میخی را در سال 1802م. خط سیلابی یا هجایی اعلام کرد و گفت هر علامت آن نمایندهٔ یک هجاست و خط سوم نیز ایدئوگرامی است یعنی هر علامت نمایندهٔ یک مفهوم یا کلمه است. بعدها عالم مزبور گفت در جاهایی که کتیبه به سه نوع خط نوشته شده هر سه از حیث مضمون راجع به یک مطلب‌اند و هرکدام از خط‌ها متعلق به یک زبان است. به عقیدهٔ او خط اول باید متعلق به زبانی باشد که متن در ابتدا به آن زبان نوشته شده و بعد آن را به دو زبان دیگر ترجمه کرده‌اند و چون زبان اهالی پارس، که تخت‌جمشید در آن واقع است، زبان پارسی بوده پس جای اول را باید به زبان پارسی داد. پس از آن او بخواندن خط اول که ساده‌تر بود پرداخت. او با این مجاهدت‌ها توانست دو حرف را که عبارت از «آ» و «ب» باشند معلوم کند و نیز متوجه شد که چند علامتخط میخی در ایران باستان همیشه با هم و به یک ترتیب تکرار می‌شوند ولی گاه گاه آخر این چند علامت تغییر می‌کند. در ادامهٔ تلاش‌های مون تر, محقق دیگری به نام گروت فند به این نتیجه رسید که این چند علامت که به یک ترتیب و با هم تکرار می‌شوند باید کلمه شاه باشد و کلمه‌ای که قبل از آن آمده و در دو کتیبه مختلف است اسم شاه. بالا خره بعد از مجاهدت و تلاشهای فراوان محققین راولین سن موفق شد راز کتیبهٔ بیستون داریوش اول را که با سه زبان نوشته شده بود (پارسی قدیم، ایلامی، آسوری) فاش کند. و این باعث شد تا الفبای زبان پارسی باستان معلوم شود و چهارصد واژه از این زبان بدست آمد. علامات خط میخی دوم نیز به کوشش راولین سن در سال 1855 م. کاملاً معلوم شد و محقق شد که زبان آن زبان ایلامی یا زبان شوشجدید است. بعد از این به خواندن خط سوم پرداختند در اینجا کار با اشکالات بسیار همراه بود زیرا این خط کمتر از دو خط دیگر جا گرفته بود. «مون تر» در 1802 م. گفت که بعضی علامات خط سوم شبیه علاماتی است که بر آجرهای بابل نوشته شده و از خرابه‌های این شهر قدیم بدست آمده است. بر اثر اکتشافات الیاردا و ابت تاا در نینوا ثابت گردید که خط سوم کتیبه‌های هخامنشی همان خط آسوری وبابلی است و دیگر شکی نماند که شاهان هخامنشی بعد از زبان پارسی قدیم و زبان ایلامی به خط و زبان آسور و بابل، که زبان و خط نخستین مردم متمدن آسیای پیشین بود توجه داشته و آن را بکار می‌‌برده‌اند. بر اثر کوشش صدوپنجاه‌سالهٔ این پژوهندگان ما امروزه از هر جهت به زبان و خط رایج زمان هخامنشیان آگاهیم.

نکته‌ٔ جالب توجه اینست که همان طور که گفته شد کتیبه‌ٔ بیستون و اکثر کتیبه‌های تخت جمشید (پارسه) به سه زبان ایلامی، بابلی(اکدی) و پارسی باستان نوشته شده‌اند. از این رو پس از رمز گشایی خط میخی هخامنشی، خط بابلی و پس از آن خط ایلامی(به طور ناقص) رمز گشایی شدند. باید توجه داشت که حجم لوحهای گلی و کتیبه‌ها به این دو زبان چند هزار برابر کتیبه‌های فارسی باستانی‌است. به علاوه این دوخط حتی در زمان هخامنشیان سابقه‌ای چندهزار ساله داشتند! پس باید گفت دانشهای نوین آشورشناسی و سومرشناسی و عیلام‌شناسی همه مدیون خط میخی هخامنشی‌اند.

روندی که در بالا به آن اشاره شد تا حدی گویای طنزی تاریخی ‌است. چون زبان و خط میخی هخامنشی در میان مردمان و تیره‌های گوناگون شناخته شده نبود، پادشاهان هخامنشی از دو زبان و خط دیگر نامبرده در بالا نیز استفاده می‌کردند تا عده بیشتری از مردمان امپراتوری قادر به خواندن آنها باشند. اما همین خط گمنام باعث رمزگشایی دو خط معروف آن زمان شد.


 

لینک نوشته

نقش رستم 2
 

 

آثار ساساني نقش رستم

آثار دوره ساسانيان در نقش رستم شامل نقش برجسته هاي چندگانه است.
 اين آثار عبارت اند از:

نخستين نقش

روبه روي نقش رستم، در برابر پلكان ورودي، قسمتي وجود دارد كه در دوره
ساساني حجاري شد اما نقوشي بر روي آن حك نشده است. درازي اين محل

 ۱۰ متر و ارتفاع آن ۵ متر است و حدود دو متر بالاتر از سطح فعلي حجاري شده

 است. به نظر مي رسد كه اين اثر متعلق به اواخر دوره ساساني باشد كه قصد

 داشتند حوادث مهم دوره ساساني را بر آن نقش كنند. عمق اين فضا نسبت به

 ساير آثار ساساني بيشتر است و ترديدي وجود ندارد كه حفاظت بيشتر از اين

طرح مد نظر بوده است.در قسمتي از اين فضا كتيبه اي ۲۰ سطري حك شده كه

 مالك زمين هاي كشاورزي اطراف نقش رستم، و نحوه تقسيم آب را در آن مشخص

كرده است. اين كتيبه به زبان فارسي و بسيار جديد و فاقد ارزش تاريخي است.

دومين نقش

 پس از اولين حجاري، در سمت غرب، دومين نقش ، تاجگذاري نرسي (۳۴۰ – ۲۹۴ م )
 را نشان مي دهد.در اين نقش نرسي حلقه قدرت را از دست آناهيتا ( يكي از خدايان )

 دريافت مي كند. نرسي در اين نقش تاجِ گوي مانندي دارد كه بالاتر از تاج آناهيتا است.

 اين امر شأن و عظمت نرسي را نشان مي دهد. نرسي بالا پوشي روي شلوار چين دار

 خود پوشيده و زينت آلات، تاج، لباس و... وي در حجاري داراي ارزش هنري بسيار بالايي

 است.پشت سر پادشاه، وزير اعظم ايستاده و انگشت سبابه دست راست خود را به

 رسم آن دوران براي احترام در برابر پادشاه نگاه داشته است. آناهيتا به صورت زني در

 سمت راست حجاري شده كه داراي لباس بلند تا كمربند و گردن بند مرواريد است. مو

هاي مجعد او بر فراز تاج قراردارد.بين نرسي و آناهيتا كودكي ايستاده كه احتمال دارد

وليعهد يعني هرمز دوم باشد. نقش صورت اين كودك آسيب ديده است.

 سومين نقش

در اين نقش برجسته بهرام دوم (۲۹۸– ۲۷۶ م ) در حال نبرد است و سوار بر اسب،
چهار نعل با نيزه به سوي دشمن حمله مي كند. نيزه دشمن شكسته است. پارچه

 زين ( برگستوان ) اسب با لگام در اطراف گردن اسب جمع شده و يك تيردان بلند نيز

 نزديك پاي راست شاه بسته شده است. اسب بهرام يك سرباز رومي را كه در صحنه

جنگ به خاك افتاده، با پا لگدكوب مي كند.اين نقش دو صحنه را مجسم مي كند كه

 با خطي برجسته از هم تميز داده مي شود. پشت سر بهرام يك سرباز ايراني پرچمي

 را به اهتراز در آورده است. يك قطعه چوب به صورت افقي در بالاي پرچم قرار دارد و به

 وسيله سه گوي، يكي در وسط و دو گوي ديگر در انتهاي چوب مشاهده مي شود.دو
 قطعه پارچه ابريشمي از قسمت فوقاني پرچم آويزان است. اين نشان، فرمان حمله بود.

 چهارمين نقش

اين نقش، شاپور اول را نشان مي دهد كه والرين امپراتور روم را شكست داده است.
 اين پيروزي در سال ۲۶۳ م  رخ داد.
از لحاظ هنري اين نقش زيباترين نقش دوره ساساني « نقش رستم » است. در اين

 نقش برجسته « سيرياديس » كه يك پناهنده رومي است، عنوان امپراتوري را از طرف

 شاپور دريافت مي كند. امپراتور والرين دست ها را براي پوزش در برابر شاپور بالا نگه

 داشته و در برابر وي زانو زده است. شكوه وي با لباس ، زينت آلات، افسار و زين اسب،

 گردن بند، دست بند و تاج شاهي و آرايش موهاي وي كه حالت غرور آن مشخص است،

 نشانگر مهارت حجاران ساساني است.در پشت سرشاپور، كرتير حضور دارد كه انگشت

دست وي به حالت احترام نشان داده شده است. پشت سر شاپور كتيبه اي نـَقر( حك )

  شده كه ادامه كتيبه كعبه زرتشت است.

پنجمين نقش

زير آرامگاه اردشير اول دو نقش وجود دارد: نقش بالايي، آذر نرسه يا شاپور ذوالاكتاف ،
 تقريباً محو شده است. نقش زيرين ، هرمز دوم است و صحنه پيروزي اين پادشاه را بر

دشمن نشان مي دهد.در اين نقش برجسته ، هرمز دوم با اسب ، چهار نعل بر دشمن

 خود كه رومي است، تاخته و اسب او را سرنگون كرده است. در اين نقش ، دشمن

 رومي داراي ريشي بريده است و كلاهخود بر سر دارد.

تيردان بندي در كنار پاي راست پادشاه ديده مي شود و اسب وي به نحو جالبي با زينت
 آلات پشمي تزيين شده و گره خورده است. پشت سر پادشاه يك شاهزاده ساساني يا

 يكي از بزرگان حضور دارد كه پرچم ساساني را به اهتزاز در آورده است

 ششمين نقش

زير آرامگاه داريوش دوم و رو به روي كعبه زرتشت، نقشي احتمالاً از شاپور دوم (۳۹۷ -
 ۳۰۹ م)  وجود دارد. در اين نقش ، سواري كه داراي تاج است، نيزه خود را بر گردن دشمن

 فرو كرده و هر دو ، زره به تن دارند.

هفتمين نقش

 اين نقش به دو دوره متفاوت تعلق دارد؛ يكي دوره ايلامي مربوط به ۷۰۰ سال پيش و ديگر
 نقش بهرام دوم (۲۹۴-۲۷۴م) كه روي نقش ايلامي حك شده است.

در اين نقش پادشاه در حالي كه شمشيري را به نشانه قدرت با دو دست گرفته، در ميان
 اعضاي خانواده سلطنتي ايستاده است. تاج پادشاه با بال عقاب به نشانه رب النوع

( خداي ) پيروزي تزيين شده است.

 در سمت چپ بهرام دوم، چهره ي سه شخصيت در حالي كه به بهرام مي نگرند، نقش

 شده است. نخستين فرد از سمت راست يك شاهزاده است و دو نقش ديگر كلاه هايي

 با سر گاو و پلنگ دارند كه احتمال دارد ملكه و شاهزادگان باشند. برخي اظهار نظر

 كرده اند كه اين نقش، نقش آناهيتا است. سمت راست پادشاه بزرگاني حضور دارند كه

 انگشت دست خود را در برابر پادشاه به حالت احترام نگاه داشته اند.

هشتمين نقش

در اين نقش، تاجگذاري اردشير بابكان (۲۳۹-۲۲۴ م ) تصوير شده است. در اين جا اردشير
 و اهورامزدا بر دو اسب كوچك سوارند و اردشير در حال گرفتن حلقه قدرت يا اورنگ پادشاهي

 از اهورامزدا است و اردوان پنجم پادشاه اشكاني را زير پاي اسب خود لگدكوب مي كند.

 اهورامزدا نيز اهريمن را كه دو مار از پيشاني او بيرون آمده، لگدكوب مي كند. در اين نقش

 ، اردشير با اهورامزدا، برابر است. روي سينه هاي اسب اردشير بابكان و اهورامزدا ، دو كتيبه

 ، هر يك به سه زبان يوناني، پهلوي اشكاني و ساساني حك شده است. ترجمه ي متن

 فارسي ميانه كه بر سينه اسب اردشير حك شده چنين است: «اين است پيكر مزداپرست،

 خداوندگار اردشير، شاهان شاه ايران كه چهر از ايزدان دارد، فرزند خدايگان پاپك شاه». متني

 كه بر سينه ي اسب اهورامزدا حجاري شده، به فارسي چنين ترجمه مي شود: « اين پيكر

 از ايزد اهورامزدا است». پشت سر شاه يكي از سرداران بزرگ ايران به صورت نيم رخ با نشان

 غنچه گل روي كلاهش در حالي كه با دست راست مگس پراني را بالاي سر اردشير گرفته،

 به طرز با شكوهي حجاري شده است.

 استودان ها ( محل نگهداري استخوان هاي بزرگان )

دو چهار طاقي كوچك كه از سنگ كوه بر كنار راه تراشيده شده است، قبلاً به عنوان آتشدان
 شناخته مي شد. امروزه نظر بر اين است كه اين دو جايگاه "استودان" يا محل نگهداري

 استخوان هاي پاك شده ي دو تن از بزرگان ساساني بود. علاوه بر اين در دامنه پايين
كوهستان حفره هاي مكعب شكلي در سينه ي كوه تعبيه شده است كه اصلاً براي نهادن
استخوان مردگان شكل گرفته بود. برخي از اين استودان ها داراي كتيبه هستند و همگي
به قرن هفتم و هشتم ميلادي تعلق دارند.

 محوطه تاريخي نقش رجب

در مسير تخت جمشيد به سوي آباده و اصفهان، در حدود دو كيلومتري تخت جمشيد، در دامنه ي
 كوه رحمت ، نقوشي از اردشير بابكان و شاپور اول حجاري شده كه به دليل شهرت محل به

« نقش رجب » ، چنين نام گرفته است. مرحوم « فرصت الدوله شيرازي » در كتاب آثار عجم

 نوشته است كه آن را نقش قهرمانان نيز مي خوانند. آثار نقش رجب شامل چهار نقش برجسته

 است: در تصوير روبه رو اردشير بابكان مجسم شده است كه حلقه سلطنت را از اهورامزدا مي

 گيرد. جلوي آنها نقش بهرام نوه اردشير و ايزد بهرام به صورت هركول ديده مي شود. پشت سر

 اهورامزدا نقش دو بانو در حال احترام حجاري شده كه احتمالاً ملكه اردشير و نديمه اش هستند.

 يكي از بزرگان در پشت سر اردشير با مگس پران همراه شاهزاده شاپور وليعهد اردشير به حال

 كُرنش ايستاده اند. تصوير ديگر كمي عقب تر از اين نقش كنده شده و نيم تنه ي " كرتير" موبد

 معروف و مقتدر اوايل دوره ساساني و كنار او يك كتيبه مفصل پهلوي از او ديده مي شود. كتيبه اي

 هم در اين نقش وجود دارد كه قسمت هايي از آن محو شده اما آنچه خواندني بود، اين چنين است:

 «آيين زرتشت از بين رفته بود من كه شاهنشاهم آن را از نو برقرار نمودم». دو نقش برجسته ي

 ديگر به شاپور اول فرزند اردشير بابكان تعلق دارد. نقش سمت راست مظهر اهورامزدا را سوار

 بر اسب نشان مي دهد كه حلقه شهرياري را به شاپور كه او هم سواره است، مي بخشد. نقش سمت

 چپ ، شاپور را سوار بر اسب همراه نه نفر از فرزندان و بزرگان كشور كه همه پياده و پشت سر

 او هستند، نشان مي دهد.

 علامت شاهزادگان و خاندان هاي بزرگ بر كلاه هاي چند نفرشان نمودار است.

 

لینک نوشته

نقش رستم1
 

نقش رستم يكي از مهم ترين و زيباترين آثار باستاني سرزمين پارس است. اين مجموعه
در حدود ۵/۲كيلومتري تخت جمشيد، در كوه حاجي آباد (نقش رستم)، باقي مانده است.
 در نقش رستم آثار سه دوره مشخص ديده مي شود:
۱. آثار دوره ايلامي از ۶۰۰تا ۲۰۰۰ ق.م
۲. آثار دوره هخامنشي از ۶۰۰تا ۳۳۰ ق.م
۳. دوران ساساني از سال ۲۲۴تا ۶۵۱ م.
كتيبه اي نيز از دوران معاصر ( حدود ۱۰۰ سال پيش ) وجود دارد.

آثار ايلاميان

از دوره ايلاميان نقش برجسته محو شده اي در نقش رستم (نقش هفتم از سمت راست)
وجود دارد كه در دوره ساساني روي آن نقش ديگري از بهرام دوم ساساني نـَقر ( حك )
شد.
اين نقش محو شده از دو خدا تشكيل شده كه روي مارهايي نشسته اند و لباس هاي چين دار به تن دارند. اين نقش متعلق به دو مرحله است يكي همزمان با نقش كورانگون در ممسني و ديگري در دوره ايلامي جديد يعني هزاره اول پيش از ميلاد.

آثار هخامنشي

                   

در نقش رستم آرامگاه ها و معبد آناهيتا از دوره هخامنشيان به جاي مانده است.

 آرامگاه هاي هخامنشي

آرامگاه پادشاهان هخامنشي از سمت راست به شرح زير است:
۱- آرامگاه خشايارشاه ( ۴۴۵-۴۸۶ ق.)
۲- آرامگاه داريوش (۴۸۶-۵۲۲ ق . م)
۳- اردشير اول (۴۲۴-۴۶۵ ق . م)
۴- داريوش دوم (۴۰۵-۴۲۴ ق . م)
پهناي هر يك از آرامگاه ها ۱۹ و درازي آنها ۹۳/۲۲ متر است و تقريباً در ارتفاع ۲۶ متري قله كوه
قرار دارند. فضاي خارجي آرامگاه ها كه عموماً مشابه هم هستند ، داراي مشخصات
زير است:
نقش برجسته پادشاه كه كماني در دست دارد، در بالاي سكو مشهود است؛ اين كمان نشانه

 قدرت است. در برابر پادشاه، نقش اهورامزدا ديده مي شود. در اين نقش برجسته دو آتشدان تصوير شده اند كه آتش مقدس در آنها در حال سوختن است. در گوشه سمت راست بالاي
 تصوير، نقش ماه مشاهده مي شود كه ناپايداري جهان را نشان مي دهد.
در پايين سكو، نمايندگان ملل تابعه، تخت شاهي را با دستان خود نگه داشته اند.
ستون هايي نيز ديده مي شود كه سر ستون آنها، داراي گاو دو سر مانند سر ستون هاي تخت
جمشيد است. تعدادي شير غـّران در پايين نقش ها ديده مي شود كه با يك دسته
نيلوفر آبي
 (لوتوس) تزيين شده است.
درِ ورودي آرامگاه ها به شكل مربع است. اين درها در دوران باستان قفل مي شدند.
براي اين كار
دو قطعه سنگ بزرگ در پشت آنها قرار مي گرفت و به اين وسيله مهر
مي شد. شكل آرامگاه ها
نيز مشابه است. تنها تفاوت آرامگاه داريوش كبير در كتيبه
هاي ميخي و آرامي آن است . در اين
كتيبه ، داريوش، اهورامزدا را ستايش مي كند
و فتوحات خود را بر مي شمارد و از انديشه هاي
خود سخن مي گويد.
راهروي داخل آرامگاه داريوش كبير به درازاي ۷۲/۱۸ و پهناي ۷۰/۳ متر است.
در اين آرامگاه نـُه
 تابوت سنگي وجود دارد كه در يك رديف در سنگ كنده شده و
به داريوش كبير، ملكه و ساير
بستگان او تعلق دارد. درازا، ژرفا و پهناي اين تابوت
ها ۱۰/۲ × ۰۵/۱× ۰۵/۱متر و ضخامت
( سنگ ) هر يك ۵/۱۷ سانتيمتر است.
سرپوش هر يك از تابوت ها را قطعه سنگ بزرگي
تشكيل مي دهد.

كعبه زرتشت

                                     

 در برابر كوه نقش رستم، در قسمتي گود، ساختمان مكعب بسيار زيبايي قرار داد كه آن را
كعبه زرتشت، پيامبر ايران باستان مي نامند.اين ساختمان بسيار هنرمندانه از قطعات بزرگ
سنگ، بنا شده است. مهارت و دقتي كه در برش و حجاري سنگ هاي حجيم سفيد و سياه
به كار رفته است، استادي هنرمندان و سبك معماري دوران هخامنشي را به خوبي نشان ميدهد. يك رديف پلكان در جلوي اين بنا وجود داشت. از ميان اين ۳۰ پله، پله هاي بالايي
توسط
افراد ناآگاه تخريب شده است. در بالاي ساختمان كعبه زرتشت، اتاقي در اندازه
۵/۲×۵/۲ متر
وجود دارد كه نظريات مختلفي توسط سياحان، مورخان و ... درباره آن ابراز شده است. برخي از مورخان ذكر كرده اند؛ كتاب اوستا كه بر دوازده هزار پوست گاو نوشته شده بود، در اين اتاق نگاهداري مي شد. گروهي ديگر بر اين باورند كه اين اتاق آرامگاه
برديا، پسر كورش بود كه به
وسيله برادرش كمبوجيه كشته شد. تني چند از مستشرقان
بر اين عقيده اند كه آتش مقدس
در اين اتاق نگاهداري مي شد. اخيراً نيز اظهار شده است
كه اين بنا رصد خانه بود. در دوران
ساساني در اين اتاق اسناد بسيار مهم دولتي نگاهداري مي شد. كتيبه اي ساساني به سهزبان پارسي ميانه ( پهلوي ساساني ) ،  پهلوي پارتي ،
و يوناني در اطراف اين ساختمان
 هخامنشي حك شده است. بحث اصلي اين كتيبه ها،
وقايع تاريخي دوران شاپور اول در جريان
جنگ ايران و روم است كه در آن "والرين" ، امپراتور روم شكست خورد و در ۲۶۲م. در بيشابور زنداني شد.
كتيبه ديگر در زير كتيبه شاپور اول و به زبان پهلوي اشكاني و ۱۹سطر، به دستور كرتير موبد

موبدان نقش شده است. كرتير ضمن معرفي خود و القابش به شرح خدماتي كه در راه دين
 زرتشت انجام داده ، پرداخته و از رسيدنش به جايگاه موبد بزرگ و دادور تمام كشور و
سرپرستي معبد آناهيتا سخن رانده است.
                                                                                                        ادامه دارد...


 

لینک نوشته

تقویم شمسی ایرانی


در تاریخ  (۱۶ مارس) در سال ۱۰۷۹ (۹۲۷ سال پيش)، ملكشاه سلجوقي دستور داد كه از آغاز سال نو (پنج روز بعد) تقويم شمسي ايراني رعايت شود. تنظيم اين تقويم در همين ماه و همين سال توسط دانشمند ايراني حكيم عمر خيام نيشابوري تكميل شده بود.
 سابقه  امر از اين قرار است كه اميراسماعيل ساماني از دودمان ژنرال بهرام مهران (بهرام چوبين، متولد  ري و نابغه نظامي ايران) كه به تجديد حيات زبان فارسي و فرهنگ ايراني كمك فراوان كرد، در سال ۸۹۲ ميلادي از رياضي دان هاي خراسان خواست كه تقويم ساساني را دوباره نويسي كنند تا «نوروز» در ساعت درست هنگام عبور خورشيد از استوا آغاز شود و حلول سال دقيق باشد. اين آرزو سالها بعد توسط «عمر خيام» تحقق يافت و تقويم هجري خورشيدي و لحظه دقيق حلول سال نو تهيه شد. ملك شاه سلجوقي كه عمر خيام نيشابوري در دوران حكومت او تقويم خورشيدي را تنظيم كرده بود از همان زمان دستور رعايت آن را داد كه طبق قانون، از نوروز (۹ دهه) پيش نوشتن تاريخ مكاتبات در ايران با تقويم خورشيدي رسمي شده است.

لینک نوشته

من يه عشقه تاريخم...

صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ

نوشته های پیشین
خرداد 1386
آذر 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384

پیوندها
!!!تنهاي ديوانه!!!
!!!وب کوچولو!!!
قاصدک
جاويد
مشقي
به سوي تباهي
سيب سبز
punishment
قطره باران
سوده
سنگ قبر
صدري
علي_رفا
پدرام
س و ژ ه
نويد ايران
نسل سكوت
زندگی در جریانه

  RSS